آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

165

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

بدبينى مىنگريستند ، و يكى از منشيان شاه به نام پرادو « 1 » دربارهء شرلى به فرانسيس كتينگتن « 2 » ، سفير انگلستان در اسپانى ، گفته بود كه « چون غالبا اشخاصى از اين سرزمين دوردست ( يعنى ايران ) به اسپانى آمده و خود را به دروغ سفير خوانده‌اند ، اعليحضرت تا صحت مأموريت اين گونه اشخاص معلوم نشود ، از پذيرفتن ايشان خوددارى خواهند كرد . به علاوه اين شخص مردى عاقل به‌نظر نمىرسد ، چه اگر عقل سالمى داشت در صورتىكه عيسوى مذهب است دستار مسلمانان بر سر نمىگذاشت « 3 » . » به‌همين سبب رابرت شرلى ناچار به خرج خود از بارسلونا به آلكالا « 4 » و از آنجا به آرانخوئز « 5 » ، اقامتگاه بهارى پادشاه رفت ، و چون در ماه شوال سال 1018 هجرى ( ژانويه 1610 م . ) فيليپ سوم او را به حضور پذيرفت ، دو نامه از شاه عباس را ، كه همراه داشت ، تقديم كرد ، و در ضمن خطابه مشروحى از فيليپ خواست كه با ديگر پادشاهان اروپا متحد شود ، و با سلطان عثمانى جنگ سختى آغاز كند . ولى شاه به خطابهء مشروح او جوابى كوتاه داد ، و ملكه نيز با وى از مسائل عادى سخن گفت ، و هر دو با او به سردى رفتار كردند . چنان كه شرلى از رفتار ايشان متأثر گشت و به وزير پادشاه شكايت كرد . از « آرانخوئز » شرلى به شهر مادريد رفت و دو ماه در آنجا ميهمان

--> ( 1 ) . Prado ( 2 ) . Francis Cottington ( 3 ) . رابرت شرلى لباس ايرانى مىپوشيد و با اجازهء شاه عباس تاج قزلباش بر سر مىگذاشت . رجوع كنيد به صفحهء 35 از اين كتاب و صفحات 211 تا 213 مجلد اول اين تاريخ . ( 4 ) . القلعه Alcala . ( 5 ) . Aranjuez